السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

43

تفسير الميزان ( فارسي )

مىگشتند با مشركين در شرك آنان شركت مىنمودند و در نتيجه درباره جنگيدن با آنان دچار ترديد مىشدند ، مسلمانان نيز درباره قتال با اين گونه افراد مردد بودند و نظرهايشان مختلف بود ، يكى مىگفت به نظر من بايد با اينها قتال كرد ( چون در دعوى ايمان دروغ مىگويند ) ، ديگرى مخالفت مىكرد كه زنهار دست به چنين كارى نزنيد و براى آن افراد دو چهره به خاطر همين كه تظاهر به ايمان داشتند شفاعت مىكرد ، خداى سبحان در اين آيات فرمان داده كه بايد يا مهاجرت كنند و يا قتال و مؤمنين را از اينكه در حق آنان شفاعت كنند بر حذر مىدارد . ملحق به اين طائفه قومى ديگر و ديگرند كه در اين آيات به آنان فرمان مىدهد بايد يا تسليم شوند و يا آماده جنگ گردند ، چون در اين آيات سخن صلح رفته و به عنوان برائت استهلال . « 1 » دو جمله در دو آيه آورده : يكى بيانگر حال شفاعت و ديگرى بيانگر حال تحيت . * ( « مَنْ يَشْفَعْ شَفاعَةً حَسَنَةً يَكُنْ لَه نَصِيبٌ مِنْها . . . » ) * كلمه « نصيب » و كلمه « كفل » هر دو به يك معنا است . و چون شفاعت نوعى وساطت براى ترميم نقيصه و يا حيازت و به دست آمدن مزيتى و يا چيزى نظير اينها است ، در حقيقت نوعى سببيت براى اصلاح شانى از شؤون زندگى دارد و به همين جهت هر ثواب و عقابى كه در خود آن شان هست سهمى هم در اين وساطت و شفاعت خواهد بود ، حال تا وساطت چه مقدار در تحقق آن شان دخالت داشته است و اين سهم از ثواب و عقاب هدف مشترك شفيع و مشفوع له : ( كسى كه شفيع به خاطر او شفاعت مىكند ) مىباشد ، پس شفيع نصيبى از خير و شر دارد و به همين جهت است كه در جمله مورد بحث مىفرمايد : * ( « مَنْ يَشْفَعْ شَفاعَةً . . . » ) * . و اين حقيقت را به عنوان تذكر به مؤمنين خاطر نشان فرموده ، تا بدانند شفاعت بدون اثر نيست و در هر كارى شفاعت نكنند ، و آنجا كه لازم است شفاعت بكنند ، مثلا در شر و فساد كه هدف منافقين است وساطت نكنند ، ( چه منافقين از مشركين و چه منافقين از غير مشركين ) ، مخصوصا درباره منافقين از مشركين كه مىخواهند به قتال نروند شفاعت نكنند ، چون ترك فساد را و لو كم و از رشد آن جلوگيرى نكردن و اجازه آن دادن كه فساد نمو كند و بزرگ شود ، خود فسادى است كه به آسانى نمىتوان از بينش برد ، فسادى كه مستلزم هلاكت حرث و نسل است .

--> ( 1 ) برائت استهلال در اصل به معناى بالا رفتن براى ديدن ماه است و در اصطلاح اهل علم به اين معنا است كه در آغاز سخن جمله اى آورده شود كه خواننده از آن بفهمد در جمله هاى بعد سخن از چه چيزهايى رفته است .